الفيض الكاشاني
446
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
را در دو چيز ذكر كرده و فرموده است : إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ * ، « 53 » و در جاى ديگر همهء آنها را در يك چيز جمع كرده و فرموده است : وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى ، فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى ، « 54 » زيرا « هوى » واژهء جامعى است كه همهء لذّات نفس را در دنيا شامل مىشود و شايسته است كه در آن زهد به كار رود . اكنون كه طريق اجمال و تفصيل را دانستى بايد بدانى كه بعضى از اين آيات مخالف بعضى ديگر نيست و تفاوت ميان آنها از نظر تفصيل و اجمال است . خلاصه آن كه زهد عبارت از روى گردانيدن از همهء تمتّعات نفسانى است . هر گاه انسان از آنها اعراض كند از بقاى در دنيا نيز اعراض خواهد كرد ، و ناگزير آرزوهايش كوتاه خواهد شد ، زيرا بقاى در دنيا را بدين سبب مىخواهد تا از آن متمتّع شود و با خواستم بقا تمتّع دايم را طالب است ، و كسى كه خواهان چيزى است طالب دوام آن است ، دوستى زندگانى دنيا معنايى جز اين ندارد كه انسان دوام آنچه را در اين زندگى موجود است و يا وجود آن قابل امكان است دوست مىدارد ، و اگر از آن روى گرداند خواهان آن نخواهد بود . از اين رو خداوند فرموده است : فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ . . . قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ ، قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ ، « 55 » يعنى شما بقاى در دنيا را جز براى متاع آن نمىخواهيد ، و در اين هنگام بود كه زاهدان معلوم و حال منافقان آشكار شد . امّا زاهدان خدا دوست مانند بنايى محكم و استوار در راه خداوند جنگيدند و إحدى الحسنيين را انتظار كشيدند . آنها زمانى كه به جنگ دعوت مىشدند بوى بهشت را استشمام مىكردند و از غايت حرصى كه به يارى دين خدا يا رسيدن به درجهء شهادت داشتند مانند تشنهاى كه در پى آب سرد مىشتابد به سوى آن مبادرت مىكردند ، و هر كدام از آنها بر بستر مىمرد بر محروميّت از شهادت افسوس مىخورد . امّا منافقان از بيم مرگ از صف جنگ مىگريختند ، به آنها گفته مىشود : إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِيكُمْ و اين كه بقاى در دنيا را بر شهادت ترجيح مىدهيد به منزلهء
--> ( 53 ) محمّد ( ص ) / 36 : زندگى دنيا تنها بازى و سرگرمى است . ( 54 ) نازعات / 40 : . . . و نفس را از هوى بازداشته ، بهشت جايگاه اوست . ( 55 ) نساء / 77 : . . . ولى هنگامى كه فرمان جهاد به آنها داده شد . . . گفتند : پروردگارا چرا جهاد را بر ما مقرّر داشتى ؟ چرا اين فرمان را اندكى تأخير نينداختى ؟ به آنها بگو كالاهاى دنيا ناچيز است .